ایلیــــــاد
بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و در انسان چیزی بزرگتر از فکر او

 

سریال طنز "درحاشیه" با حاشیه هایی که رقم زده بود بالاخره تمام شد. حاشیه هایی که بسیار پررنگتر از متنش بود و واکنش‌های زیادی را هم برانگیخت.

همه آدم های روی زمین برای پزشکان ارزش زیادی قائل اند. بنظرم پزشکانی که شرافتمندانه برای نجات و سلامتی آدم ها تلاش میکنند رو باید دستشان را بوسید. اما روی صحبتم با آن هفت هزار نفر است. هفت هزار نفری که خود را از اشتباه مبرا می دانند.
از یه سریال با درون‌مایه‌ ی طنز چه انتظاری دارید؟ آیا یک هنرمند و رسانه‌ای که کار رو پخش می‌کنه، حق نداره درباره یک حرفه و تبعات پنهانش فیلم بسازه؟
اگر قرار به اعتراض و تجمع باشه،که هنرمندان از فردا باید خانه نشین بشن و هیچ طنزی نسازن،که مبادا به طیف یا دسته یا شغلی بربخوره. 
نمی‌دونم این چه ویروسیه که به جون ما افتاده؛ هر کس که درباره هر شهر و قومیت یا هر حرفه و صنفی، چیزی می‌سازه یا می‌نویسه، اعتراض ها بلند میشه.
آقایون معترض! آیا این موارد وجود نداره؟ زیرمیزی گرفتن، اخلاق های بد پزشکی، زد و بند با داروخانه ها و آزمایشگاه ها و بسیاری از رفتار های زشت دیگه، از برخی از همکاران شما سر نمی‌زنه؟ در هر خانواده‌ای که صحبت از این قشر میشه، بحث از زیاده خواهی بعضی از افراد در صنف شما هست. اینها را نمیشه کتمان و پنهان کرد. 
متاسفم برای شما که به یه سریال طنز معترض شدید ولی به مرگ 9 نوزاد در بیمارستان امام خمینی واکنشی نشان ندادید. متاسفم برای اون پرسنلی که بیمار رو با مشت و لگد اینقدر زدند که بیهوش شد. متاسفم برای اون دسته پزشکان معترضی که خواستار توقف این سریال شدند اما نسبت به رها شدن بیماران در بیابان سکوت کردند و هیچ واکنشی نشان ندادند. 
بله!هنوز هم یادمان نرفته!



ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۷ توسط حامد وفائی پور



ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۴ توسط حامد وفائی پور

   تنهایی و تنهایی ات یعنی اینکه باید بنویسی، کلماتی که از ذهنت سرازیر می شود. پس نوشتن، برای تو یعنی چون گوش نیست که همان لحظه صدایت را بشنود و جوابت را بدهد. محض همدردی یا مخالفت. نوشتن یعنی اینکه دلت خوش شودکه یک روزی، حرف هایت به خلوت فردی راه پیدا خواهد کرد، وقتی که می نویسی یعنی اینکه صدایت را قورت داده ای از ترس و اجبار هزار چیز، و باید حواست باشد که...

   مینویسم که گفتگو کرده باشیم، که سکوت مان به معنی رضایت مان نباشد. ما و شما به هر بهانه فرهنگی دور هم بنشینیم، چه کنار هم، چه خیره به مانیتورهای جهان مجازی، خیال کنیم که با همیم، در اینصورت این شانس را داریم که آدمهای غریبه را به آشنایان خود تبدیل کنیم.

   وقتی مینویسم، خیال کن دارم با تو حرف میزنم و در این خیالم که تو، جوابم را می دهی و حرفهایم را تحمل می کنی و من، نظر مخالفت را به هر مکافاتی که هست، می پذیرم و همه  اینها برای این است که تنها ننشینیم ...

   سال 93 هم به شماره افتاد، کمتر از پنج شش روز به پایان سال باقی نمانده است، نمی خواهم سالی را که از سر گذراندیم مرور کنم، داستان سر همین روزهای آخر است. انگار هیچ کدامشان 24 ساعت نیستند. دقیقه ها و ثانیه ها روی دور تند افتاده اند. هر کاری میکنیم نمی رسیم. حتماً برای شما هم اتفاق افتاده است. مثل دانش آموز تنبلی که رسیده است به شب امتحان و حالا نگاه میکند به کتاب قطوری که توی دستش است و نمی رسد که بخواند و با التماس ساعت را نگاه میکند، بعد کتاب را باز میکند و عکسهای صفحه ها را می شمارد و جمع  و تقسیم می کند و دلخوش است که چند صفحه اینطوری می پرد! عکس است! عکس که خواندنی نیست، بعد باز نمی رسد و شروع میکند به ورق زدن؛ این که نمیاد! عمراً اگه از این صفحه سوال بیاد! این بخش هم که هیچی ...

روزهای آخر سال روزهای دویدن است. عجله، شتاب.

    مثل بوسیدن و بغل کردن کسی که تا چند لحظه قبل کنارمان بود و انگار عادت کرده بودیم به بودنش و حالا که می خواهد برود دلتنگش شده ایم، مدام بغلش می کنیم و می بوسیم و دل، سیر نمی شود. این شکل و شمایل روزهای آخر است. دویدن و نرسیدن ...

بدنیست این روزهای آخر سال یادی بکنیم از کسانی که دیگر در بین ما نیستن ...

امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید.

 



ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۷ توسط حامد وفائی پور

در پی یک کار اداری و بالا و پایین رفتن از پله های اداره و « امروز برو فردا بیا» گذرم به اتاق

کارمندی افتاد که کاغذی پرینت گرفته بود و به دیوار اتاقش چسبانده بود با این مضمون:« فقر آن نیست

که شب را « بی غذا» سر کنی، فقر آن است که روز را « بی اندیشه » شب کنی». جمله جالبی بود،

واقعاً تعریف ما از فقر فقط گرسنگی و بی لباس بودن است؟ یاد نوشته ای افتادم که در دنیای مجازی به

دستم رسیده بود، خواندنش خالی از لطف نیست:


- فقر این است که شامی که جلوی مهمانت می گذاری، از شام دیشب و فرداشب خانواده ات بهتر باشد.


- فقر این است که فاصله لباس خریدنهایت از فاصله مسواک خریدنهایت کمتر باشد.


- فقر این است که توی خیابان آشغال بریزی و از تمیزی خیابانهای اروپا تعریف کنی.


- فقر این است که توی مهمانی از آزادی حرف بزنی و در خانه بچه ات جرات نکند از ترس به تو بگوید که برحسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات را شکسته است.

 



ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۲/۲۴ توسط حامد وفائی پور

 



ارسال در تاريخ شنبه ۱۳۹۳/۰۱/۰۲ توسط حامد وفائی پور

اسلایدر